عبد الرزاق اللاهيجي
139
گوهر مراد ( فارسى )
هر حالى كه در هر ضعفى از اضعاف مسافت مذكوره اعتبار نمائيم . پس امر مذكور ذو اجزاء و ذو اضعاف باشد و اجزاء او با هم مجتمع نشوند ، چه امكان حركت از مبدأ تا نصف مسافت مثلا ، با امكان حركت از نصف تا آخر مسافت جمع نشود ، بلكه تا اوّل منقضى نشود ثانى موجود نگردد ، پس آن امر مقدار غير قارّ باشد . و نتواند بود كه مقدار مسافت يا مقدار جسم متحرّك باشد ، چه مقدار آنها قارّ است نه غير قارّ ، و نيز گاه باشد كه مقدار مسافات و همچنين مقدار متحركات متفق باشند و آن امر مختلف ، پس نتواند بود كه عين يكى از آن مقادير باشد . و چون عرض است نتواند كه قائم به ذات باشد ، پس لا محاله قائم به موضوع باشد . و قائم به موضوع بىواسطه يا به واسطه عرضى قارّ نتواند بود و گرنه لازم آيد كه خود نيز قار باشد . چه قيام غير قارّ به موضوع قارّ محال بود ، پس ناچار است كه قائم به موضوع به واسطه عرضى و هيأتى غير قارّ باشد و هيأت غير قارّ ، حركت است . پس مقدار حركت باشد و قائم به موضوع حركت به وساطت حركت . و بايد كه مقدار حركتى باشد كه اسرع حركات بود كه حركتى سريعتر از او موجود نبود ، تا هر حركتى كه باشد و به هر سرعتى كه باشد در او واقع تواند شد ، و آن حركت فلك اعظم است ، پس زمان ، مقدار حركت فلك اعظم باشد . و پيش از اين گفتيم كه هر حركت را لازم است مقدارى كه اندازه تدريج او باشد و آن مقدار ، زمان است . پس زمان هم مقدار حركت فلك اعظم است ، و هم مقدار ساير حركات . امّا مقدار حركت فلك اعظم به اين معنى كه اين حركت موضوع زمان است و سبب او و زمان اندازهء او و قائم به او قيام العرض بالموضوع ؛ و مقدار ساير حركات است به اين معنى كه اندازه آنهاست و اندازه و پيماينده شيء لازم نيست كه قائم به آن شيء باشد ، مثلا مقدار ذراع هم اندازه ذراع است و هم قائم به او و اندازه و پيماينده ثوب است و قائم به ثوب نيست .